خرید بک لینک

 

صحبت از سفر به مـشـهـد بود

خیلی مشتاق بود که به این سفر برود

اما عده ای گفتن ، نمی شود !!

  زیرا این کاروان پر بود از آدم های تحصیل کرده

اما او مـیـوه فـروش ساده ی بازار بود

خلاصه ، رفت ...

رسید مـشـهـد و تو اولین سلام به امـام رضـا

همه مشغول خواندن اذن دخول بودند که دیدند

این میوه فروش بی سواد ماجرای ی ما رو کرد به امـام رضـا و گفت:

یا امـام رضـا من تو بازار میوه هامو

|به دِرهَم میفروشم ولی تو دَرهَم بخر|

قـصـه تـمـام

+ هرکس غریب تر ، آشنا تر !

امام مهربانی ها..

برچسب: نویسنده: یاسین زمانی تاريخ: پنجشنبه 23 آذر 1396 ساعت: 16:38

صفحه بندی